سفارش تبلیغ
صبا ویژن

تحقیق در مورد پروژه شخص دیگری - این یک رابطه است

این یک پست مهمان توسط نیک هاپوود و Teena Clerke از دانشگاه فناوری سیدنی است. آنها با هم فرآیندهای جداگانه و مشترک تحقیق درباره پروژه های شخص دیگر را تأمل می کنند. و بله ، اکنون یکی از آنها برای / با دیگری کار می کند. 

 

از پژوهشگر شغلی گرفته تا PI:  نیک هاپوود

 

من در مورد سریال patter در مورد کار روی پروژه شخص دیگری تحت تأثیر قرار گرفتم . این پست ها من را به عنوان دکتری تازه استخراج شده به زمان من برگرداند و من را به این فکر انداخت که اکنون درباره موضع خودم فکر کنم - به عنوان کسی که سایر افراد در آن تحقیق می کند. در نیمه دوم این پست ، Teena Clerke از دیدگاه خود به عنوان یک همکار تحقیقاتی در مورد پروژه های "من" می نویسد.

 

پت در مورد تغییر هویت که همیشه آسان یا خوش آمدید نیست ، نوشت: دنبال کردن دستور کار خودتان تا کار بر روی تصور شخص دیگری. آیا ظرفیت من برای "فرض هویت و شیوه های یک محقق کاملاً فرهیخته" به طرز ناگهانی محدود به روشی است که پات و دیگران پیشنهاد می کنند اغلب اتفاق می افتد؟ بله و نه.

 

My main recollections of that time was that I was energised by a feeling of importance and being valued. In my PhD I wasn’t needed by anyone, apart from as a completion statistic for the University and funding body. Never having had a proper job, I was suddenly gainfully employed, trusted by someone else to do stuff they needed doing. So this was an expansive shift for me, rather than being curtailed, my identity was infused with new, unfamiliar layers. At last my friends couldn’t tease me for never having paid taxes or for lifelong avoidance of the ultimate four-letter word: work.

 

اما برخی از تغییر هویت ناخوشایند دانشگاهی نیز در جریان بود. من به یاد می آورم که یکی از اولین صبح های من ، با افتخار روی میز من نشسته ، مرتب کردن تمام لوازم اداری رایگان (قلم از هر نوع قابل تصور ، بسته بندی شخصی من از منگنه ها و کاغذهای با حروف بزرگ) و برنامه ریزی از اولین کارهایی که من برای انجام خودم باید انجام دهم رئیس من رئیس داشتم! یک مدیر از طریق من گفت که ملاقات من با رئیس اداره شروع شده است. چند دقیقه بعد او برگشت ، گفت که آنها منتظر من هستند. بعداً ، و این بار کاملاً اصرار داشت ، او مرا به دفتر اسکورت کرد. من آنقدر دلگیر بودم که لوازم اصلی رایگان خود را تنظیم کردم که از این نکته غافل می شوم که برنامه من دیگر مورد نظر من نبود. افراد دیگر باید تصمیم بگیرند که در کجا باید حضور داشته باشم و چه زمانی.

 

این فقط برنامه من نبود که توسط دیگران تعیین می شد. این شغل هیچ ارتباطی با آنچه که برای دکتری خودم تحقیق کرده ام نبود ، بنابراین مجبور شدم هویتی را در یک زمینه کاملاً جدید ایجاد کنم - تعریف شده توسط شغل ، نه توسط من. این شغل شامل تحقیقاتی بود که ما به روشی که در نهایت توسط PI ، لین مک الپین مشخص شد ، نزدیک شدیم . من او را اینجا (با اجازه او) نامگذاری می کنم زیرا او فردی خارق العاده بود که برای کار کردن کار کند (کار با احتمالا دقیق تر است). در حالی که او آزادی زیادی به من داد (در یک لحظه به آن خواهم رسید) ، او تصمیم گرفت بسیاری از ویژگیهای اصلی تحقیقاتی را که با هم انجام دادیم. کاملاً درست ، اکنون متوجه هستم ، زیرا این امکان را به ما می دهد تا تجزیه و تحلیل های خود را با داده های کانادا ، جایی که وی همچنین یک PI بود ، ادغام کنیم.

 

بنابراین ، بله ، برخی جابجایی های ناخوشایند اتفاق افتاد. من تازه گواهینامه رانندگی خود را دریافت کرده ام و خودم را بی نظیر از فرمان ، شتاب دهنده و ترمز خارج کردم.

 

در اینجا جادوی کار با شخصی مانند لین به وجود می آید: این احساس برجسته نبود. لین انتظارات بیشماری از من داشت ، و آن را با اعتماد به نفس بالا ، و آنچه من اکنون به عنوان درجه های بالای آزادی می شناسم مطابقت داشت. وقتی رئیس شما از شما بهترین انتظار را دارد ، شما را با نقش هایی در تحقیق که به آنها ناآشنا هستید اعتماد کنید و احساس می کنید تا حدودی آمادگی ندارید ، احساس محدود کردن است. من کاهش نیاوردم ، اما کشیده شدم. من داخل بوکس نبودم اما به فرصتهای جدید کشیدم. احساس نمی کردم که کنترل سرنوشت دانشگاهی خود را از دست می دهم ، به من مسئولیت های بی سابقه ای داده می شود.

 

چه چیزی این امکان را فراهم کرد؟ در حالی که تصمیماتی وجود داشت که من تصمیمی نگرفتم ، همیشه درگیر نحوه اجرای آنها بودم. و لین تنها تا به حال چند تصمیم بزرگ با عکس گرفته است. جزئیات همیشه برای مذاکره بود و ما واقعاً مواردی را توسعه دادیم که به پروژه های کانادایی او برگردد و تغییر کند. به من اعتماد کردم که بتوانم مقالات خودم را برنامه ریزی و نوشتن کنم ، در حالی که همیشه این فرصت برای پیوستن به مقالات نویسنده لین فراهم می شود. به من اجازه داده شد تا برای تأمین اعتبار خود در پروژه های کوچک سرمایه گذاری کنم و از آنها منتشر کنم. در این من آنچه پت به عنوان "پسوند PI" توصیف نمی کند. این ظرفیت برای تعیین شرایط خودم برای شغلی من بسیار مهم بود ، زیرا با زمانی که من اولین قراردادم را به اتمام رساندم ، چندین کمک مالی زیر کمربندم داشتم ، برخی با من به عنوان PI.

 

من یک محقق شغلی بودم ، اما برای رشد در روند مورد اعتراض و اعتماد به نفس قرار گرفتم. این پروژه خطوط انتهایی خود را داشت ، اما احساس می کردم لین به همان اندازه که به عنوان یک محقق از تحویل من مراقبت می کند به عنوان تحویل کالا نیز مراقبت می کند.

 

پت پرسید ، آیا چنین موقعیتهایی می توانند در مشاغل واقعی و دائمی نقش داشته باشند؟ برای من جواب مثبت است ، اما مستقیماً نیست. کار بعدی من یک قرارداد دیگر بود و با این حال باز هم خواستن من برای جابجایی در یک زمینه جدید و اختراع خودم. اما این یک یارانه Postdoc بود - 4 سال برای انجام کاری که من در این پیشنهاد قول داده ام (که به اولویت های استراتژیک موسسه شکل گرفته است ، از این رو تحریک مکرر این زمینه). و آن شغل منجر به تمدید یکساله به عنوان مدرس ثابت شد و آن قرارداد منجر به ادامه موقعیت شد.

 

بنابراین ، تجربیات من به عنوان یک محقق شغلی در بعضی مواقع گیج کننده ، چالش برانگیز ، اما تأیید یک خود تحصیلی در حال پیشرفت بود. لین یک نوار بسیار عالی برای نحوه کار با محققان شاغل ایجاد کرد. یکی از دلهره آورترین چیزها در مورد پروژه من برای ایجاد آینده بهتر ، فشار برای مطابقت با استانداردهای لین بوده است. بنابراین به معنای خواندن مطالب زیادی در نیمه دوم این پست است که چگونه Teena ، مهمترین محقق شغلی در حرفه من تاکنون ، منعکس کننده کار با من به عنوان PI است.

 

پت از من خواست تا به تصویری فکر کنم که می تواند با این پست پیش برود. موردی که من انتخاب کردم از چند طریق با موضوعات این سریال صحبت می کند. این در است من دفتر، به ما نشان کار بر روی یک چارچوب نظری من تصمیم ما باید کار بر روی. اما Teena قلم را نگه می دارد: ما در حال ایجاد یک درک مشترک و واژگان برای همکاری با یکدیگر هستیم. به این معنا که این نمادین راهی برای کار است که به دنبال ایجاد حس مشترک مالکیت ، مسطح کردن سلسله مراتب است و آثار مادی از "محقق شغلی" را در فضاهای ممتاز PI باقی می گذارد.

 

نیک Teena 01june 15 1.jpg

 

 منظره از طرف دیگر:  Teena Clerke

 

با خواندن تأملات نیک ، من از تجربیات مختلفم که در پروژه های تحقیقاتی افراد دیگر کار می کنم یادآوری می شود. اما برخلاف نیک ، من به عنوان یک پزشک ، نه در آموزش ، بلکه در طراحی گرافیک ، به آکادمی و تحقیقات آموزشی آمدم. من خودم شاغل بوده ام و از اواسط دهه 1990 تدریس را شروع کرده ام که منجر به ثبت نام من در مقطع کارشناسی ارشد و سپس دکترا در آموزش بزرگسالان شد. سرپرست من پروفسور آلیسون لی بود ، که متاسفانه در سال 2012 درگذشت. در آن زمان ، از شنیدن آلیسون به عنوان دبیرستان به عنوان "کار من" برایم لذت برد. به من پرداخت نمی شود که این کار را انجام دهم. برای من ، "مطالعه" بود.

 

آلیسون در سال 2007 ، سال دوم دکتری من را به عنوان کار پژوهش انتخاب کرد و در آنجا به عنوان یک محقق شغلی به انجام کارهایی پرداختم که بعضاً آن را "کار غرق" RA نامیدم. در این حالت ، این به معنای پیروی از دستورالعمل های آلیسون است که چه کاری باید انجام دهد ، از کجا می توان اطلاعات را پیدا کرد و چگونگی مدیریت ، تجزیه و تحلیل و استخراج از تجزیه و تحلیل چیز مهمی را که ممکن است منتشر شود. ما با هم نخستین مقاله چاپ شده و بررسی شده توسط همکار خود را نوشتیم و در یک کنفرانس ملی به نمایش گذاشته شد. با این حال احساس می کنم یک لودر رایگان هستم ، زیرا ایده ها ، جهت و آلیسون آلیسون ما را به آنجا رساند.

 

بین آن زمان و پایان دوره دکتری خود در سال 2012 ، من در طیف وسیعی از پروژه های تحقیقاتی کوچک و بی پایان برای اعضای مختلف اساتید کار کردم. "کارفرمایان" مختلف ، اهداف مختلف ، روشهای مختلف ، مخاطبان مختلف. اما همان احساس. اگرچه من در حال انجام تحقیقات بودم ، این کار من نبود. من واقعاً محقق نبودم .

 

در سال 2011 ، آلیسون مرا تشویق کرد تا از موضع RA در مورد پروژه نیک استفاده کنم ، که شامل روش های مشاهده طولانی مدت به نام مردم نگاری بود. من آن زمان را نمی دانستم ، اما این اولین تجربه نیک در کار داشتن کسی بود که روی پروژه خود کار می کرد . بیست سال از هم فاصله داشت ، این نخستین پروژه بزرگ بودجه نیک بود ، در حالی که من مشاغل خودم را اداره کرده بودم ، چندین بار شغل خود را تغییر دادم و چون دکتر آلیسون بیمار شد ، دکترا را نهایی کردم. اما من هیچ تجربه ای در زمینه کار نگاری مردم نویسی و نه کار برای چنین رئیس نداشتم که انتظارات بیشتری از خودم داشته باشم حتی در مورد من!

 

با این حال به طور مشابه به تجربه خود را با لین، نیک «آزادی» به توسعه حساسیت های مردم نگارانه خود من کار بر روی به من داد او پروژه، در حالی که یادگیری اهمیت دولت تحقیق و ارتباطات تیم. این تجربیات در کتابی مستند شده است  (که برای اولین بار من نویسنده آن هستم - نمونه ای از انتظارات و اعتماد بالای نیک) و با تشویق یکی از بازرسان ، بازتاب های من در مورد پویایی جنسیت "پنهان" یک پیرزن که در حال کار است. با یک پژوهشگر جوان ، با تجربه تر.

 

پنج سال از تحصیل در مقطع دکتری من و مشغول کار در یک پروژه تحقیقاتی چند عضوی و مؤسسه‌ای در بین سالها ، ما در حال پایان سال سوم پروژه فعلی نیک هستیم . اکنون نیک ضمن غرق کردن رویه های نوشتن من ، به غرایز تحقیقاتی من اعتماد دارد. احترام متقابل به اختلافات و اختیار ما برای مذاکره و هدایت سازش است. می توانم بگویم که احساس می کند بیشتر از پروژه اول روی پروژه ما کار می کنیم . نه کاملاً بلکه تقریباً

 

همکاری ما با دیدن نیک به عنوان نوعی از تحقیقات تحقیقاتی شروع شد ، که کاملاً در کارهای میدانی ، تجزیه و تحلیل ، نوشتن و تدریس خوب عمل می کند. حالا می بینم که او هم انسان است. و او به عنوان یک محقق از پیشرفت من مراقبت می کند. از طریق همکاری ما ، هویت من به عنوان محقق به جایی رسیده است که من با نیک در این پروژه همکاری می کنم ، و همچنین بر روی پروژه های تحقیقاتی دیگری کار می کنم. غرایز حرفه ای من در سایر حرفه ها به من راهنمایی می کند تا به نااطمینانی های چندگانه و پیچیده در تحقیق بپردازم ، کمترین چیزی که نمی دانم بعد از ماه دسامبر چه می شود ، به عنوان عزاداری از دست دادن مشارکت خودم.

 

 


من و من

من در مورد نویسندگی و افراد خاصی که با آنها کار می کنم چیزهای زیادی می نویسم. اما یک وضعیت مشترک نویسندگی وجود دارد که من درباره آن زیاد صحبت نمی کنم. و من باید مالکیت خود را داشته باشم من بیش از بیست سال در ارتباط نگارش با EN - نام کامل EN Dnote - بوده ام. اعتراف می کنم که من گهگاه با مدل های جدیدتر و ارزان تر دیگر معاشقه کرده ام اما همیشه برمی گردم.

 

8213684479_b94136a87c_b

 

مانند همه نرم افزارهای کتابشناختی ، EN بسیار وقت گیر است. من تصور نمی کنم نوشتن یک سند طولانی مانند یک کتاب بدون اینکه بتوانم با ادامه کار استنادها و منابع خود را جمع آوری کنم.

 

من می دانم که بسیاری از مردم به نوعی بدون کمک دانشجویی در زمینه صرفه جویی در نیروی کار همراه هستند ، اما واقعاً - چرا؟ آیا این زمان اولیه شما برای پرداختن به EN برای چیزهای نوشتاری / زمان / مکانی است که شما را خاموش می کند؟ شما می دانید که تمام مدت زمانی که شما عاشقان EN EN پس از پیش نویس را صرف انجام منابع نمی کنید؟ اگر یک کتابخانه EN در حال کار ، در حال ایجاد ، این کار را به سرعت به بیش از آنچه می خواهید هزینه کنید اضافه می کند. وقت خوبی است که می توانم به شما اطمینان دهم - عالی است که نوشتن یک پیش نویس را تمام کنید ، با دانستن اینکه همزمان با مراجعه به کار خود پایان می دهید.

 

من در واقع متنفرم از اینکه بدون EN کار کنم. خیلی مواقع مجبور می شوم مطلبی را برای نشریاتی بنویسم که دارای سبکی است که مبارزات EN عجیب و غریب دارد. پس از آن می فهمم که چقدر به EN وابسته هستم. روند نوشتن من و EN درگیر شده اند. من روشی را که پنجره کوچک EN در کنار اسناد من روی صفحه قرار دارد دوست دارم. EN همیشه ثابت است. من می توانم EN را در هر زمانی که انتخاب کردم جستجو کنم و مطالب به سادگی منتظر من هستند که آن را صدا کنم.

 

من به طور جدی عادت کرده ام که با EN در متن کار کنم. و نه فقط برای انجام پیش نویس و بازنگری. بعضی مواقع از EN استفاده می کنم تا مجموعه ای از نت ها را جمع آوری کنم که می توانم به طور خلاصه ماساژ دهم. اکثراً EN و من با همان سرعت از طریق نوشتن ادامه می دهیم اما گهگاه ، به EN اجازه می دهم استراحت کمی داشته باشد و ما بعد از آن یک کار یکپارچهسازی با سیستمعامل انجام دهیم.

 

و EN در طول سالها تغییر کرده است. مثل من ، آنها در نویسندگی دانشگاهی بهتر شده اند. هنگامی که یک پایگاه داده بسیار ساده - بهترین فکر کردن به عنوان کارت های کتابخانه الکترونیکی - EN ، مانند همراهان خود ، اکنون در وب و کتابخانه های مختلف و سیستم عامل های مختلف قرار گرفته است. اگر بخواهید PDF را بخرید ، می توانید با کتابخانه های EN افراد دیگر صحبت کنید ، دارای چندین سبک است و حتی می تواند سبک های جدیدی را برای شما ایجاد کند.

 

قطع کنید ، هر نرم افزار کتابشناسی می تواند این کار را انجام دهد ، من می شنوم که شما می گویید. خب بله. درست است.

 

اما EN و من تاریخ را به اشتراک گذاشته ایم. بیست سال خواندن برای نوشتن در پرونده های EN من جمع شده است. من احتمالاً نمی توانم همه اینها را به خاطر بسپارم. اما EN چنین می کند. من باید اطمینان حاصل کنم که من تمام یادداشت های مناسب و کلمات کلیدی را وارد کار حافظه می کنم. اما هنگامی که ترجیح داده شود ، تقریباً قابل اعتماد است. با هم ، ما درک بیش از نه هزار کتاب ، مقاله و کلیپ روزنامه داریم.

 

EN و من ویژگی های طبیعی و نیازهای یکدیگر را می شناسیم. EN می داند که من اغلب نیاز به کار روی متون کتاب بسیار طولانی دارم و آنها برای این چالش آماده هستند. و من از اوایل این را فهمیدم که اگر عناوین کتاب و مقاله را به صورت کمتری وارد نکنید و از نام خانوادگی ، قالب نام مسیحی برای نویسندگان استفاده کنم ، EN گاهی اوقات برای تولید منابع منظم تلاش می کند.

 

اما خیلی مواقع EN من را رها می کند. خوب ، این معمولاً به تقصیر EN نیست. مدتی نگذشته بود که به روزرسانی های پردازش کلمه از EN جلوتر بودند و دیگر نتوانستم استناد و مرجع کنم. مجبور شدم بین نوشتن با EN یا غیر خود انتخاب کنم ، من نرم افزار جدید wordprocess را حذف کردم. وردپرس جدید؟ این یک انتخاب نبود.

 

و درست در روز دیگر که من از دسک تاپ خود به یک لپ تاپ با نام تجاری جدید مهاجرت کردم ، EN تصمیم گرفت که وارد محیط جدید نشود. وحشت کردم. کجا می توانم بدون EN باشم؟ این لپ تاپ جدید گران قیمت بدون EN چه فایده ای داشت؟ کل نکته برای دستیابی به تجهیزات جدید به حدی بود که می توانستم در هر نقطه ، در هر زمان ، و برای همین من EN بنویسم. خیلی زود فهمیدم که تقصیر ندارم EN. برای اینکه بتوانم EN را با خود همراه داشته باشم ، باید یک کل داده را انجام دهم. وقتی این کار را کردم ، آشتی کردیم.

 

من می دانم که افراد دیگر نرم افزارهای کتابشناختی دیگری عاشق و خیال دارند و این خوب و خوب است. به هر یک از خودشان. EN انتخاب من نویسنده است. می بینید ، من و من فقط با یکدیگر مناسب هستیم. ممکن است اکنون مدل های بهتری ، سریعتر و باهوش تری در بازار وجود داشته باشد ، گرچه من هنوز هم کاملاً در این مورد قانع نشده ام ، مهم نیست که شما چه می گویید.

 

EN و من یکی هستیم. تقسیم شده ایم ضعیف هستیم. با هم قدرتمندیم. این کار کمی طول خواهد کشید تا من را بیست سال کنار هم فراموش کنم.

 

بیست سال و هنوز هم قوی است. EN ، در اینجا به یک همکاری عالی برای نویسندگی پس از انسان گرایی می پردازیم.


همکاری با سرپرست خود - سؤال مربوط به نویسندگی

یک محقق دکترا اخیراً به من و چند نفر دیگر که همزمان در آن اتاق بودند ، گفت که می خواهد مقاله ژورنالی بنویسد. خوب نه، نه واقعا. مشکل این بود که سرپرست وی اصرار داشت که به عنوان نویسنده معرفی شود ، هرچند که آنها هیچ کمکی نکردند. پاسخ شنوندگان فوری و منفی بود. "نه" ، به همراه یکسری از نفس های قابل شنیدن ، تقریباً در مجالس متحرک بود.

 

این دور از اولین باری است که من در این مورد شنیده ام. و در حقیقت ، من از بعضی رشته ها اطلاع دارم که به طور خودکار فرض می شود که نام یک استاد راهنما هرچه یک محقق دکتری منتشر می کند ، صرف نظر از اینکه حتی به مقاله نگاه کرده اند ، ادامه خواهد یافت. به نظر می رسد این رویه پیش فرض نویسندگی ریشه در این دیدگاه دارد که: (الف) مکالمات صورت گرفته در نظارت ، ناگزیر بدان معنی است که برخی از دانش سرپرست توسط سرپرست گرفته می شود ، و (ب) سهم فکری سرپرست در پروژه محقق دکتری. باید از طریق معرفی به عنوان مؤلف تأیید شود. اما من همچنین شنیده ام که ??برخی از همکارانم دیدگاه مخالف دارند - که سرپرست نباید در نشریات دکتر خود "دخالت کند" و هرگز نباید همکاری کند و هرگز نباید به عنوان نویسنده ظاهر شود.

 

بنابراین مسئله نوشتن با سرپرست شما قلمرو بحث برانگیز است. سیاست های برش واضح و دقیقی وجود ندارد. با این وجود ، از آنجا که فشار برای انتشار در دوره های دکتری افزایش می یابد ، و هرچه تعداد بیشتری از افراد با انتشار مطالب دکترای خود را انجام می دهند ، بسیار ضروری به نظر می رسد که سوال از سرپرستی ناظر - سرپرست به چیزی بیش از یک گفتگوی راهرو و یک سؤال در کنفرانس ها تبدیل شود. .

 

282412292_2671d4ec45_o.jpg

 

نظر من ، برای آنچه ارزشش را دارد ، این است.

 

تدریس - و نظارت یک رابطه آموزشی از نوع بسیار ویژه ای است - همیشه معلم را شامل می شود که هدیه نظرات و تخصص های خود را به "یادگیرنده" ارائه دهد. این پیشنهاد می تواند اجبارآمیز باشد ، همانطور که در "شما باید اینگونه فکر کنید و وای اگر در صورت عدم اعتماد به نفس به شما خیانت کند." یا این می تواند بسیار لمس تر و سخاوتمندانه باشد ، مانند "درباره این دیدگاه چگونه" یا "چگونه در مورد خواندن این مورد بعدی "یا" این باعث می شود تا به من فکر کنم "یا اگر این را اینجا قرار ندهید این قابل خواندن خواهد بود." 

 

در نظارت ، تقریباً اجتناب ناپذیر است که حداقل برخی از دیدگاه های سرپرست در تفکر داوطلب دکتری تأثیرگذار باشد. اما نه همیشه. صرف نظر از برداشت ، "هدایای نظارت" در مبادله تعلیم و تربیت ساخته می شود. سرپرستان نام خود را به عنوان نویسنده در عنوان پایان نامه قرار نمی دهند ، زیرا نظارت بر هدایای هدایایی است - این پایان نامه به عنوان اثر اصلی خود نامزد شناخته می شود و از سرپرست بخاطر سهم خود در جوایز تشکر می شود. و البته ، روابط نظارت ایده آل در جایی است که ناظر نیز یاد می گیرد. دادن متقابل است.

 

نوشتن برای انتشار اکنون بخشی از روند نظارت است. به عنوان مثال ، در انگلستان رسمیت یافته است ، جایی که روند بررسی سالانه معمولاً شامل گزارش در مورد چگونگی پشتیبانی سرپرست محقق دکتری برای انتشار است. این روزها ، یک محقق دکتری می تواند منطقاً فرض کند که ، همانند پایان نامه خود ، می توانند درمورد نوشتن و انتشار با سرپرست خود صحبت کنند. آنها می توانند درمورد اهداف نوشتن مقاله صحبت کنند ، نوشتن برخی جهات و برخی بازخورد ها را انجام دهند. سرپرست این گفتگو را به عنوان بخشی از روند آموزشی خود ارائه می دهد. پشتیبانی از نشر علاوه بر نظارت ، نظارت نیست. این مانند تولید پایان نامه برای روند دکترا یکپارچه است. و همان قوانینی که برای پایان نامه اعمال می شود باید درمورد نوشتن برای انتشار اعمال شود ، سرپرست هدیه می دهد.

 

با این وجود ، ممکن است ناظر کاری بیشتر از ارائه مشاوره و کمی بازخورد انجام دهد. آنها در واقع بخشی از نسخه خطی را می نویسند. آنها چیزی را که بیش از آنچه محقق دکتری قادر به انجام آن است انجام می دهند - و این ممکن است از طریق نوشتن ادبیات یا روشهای مربوطه ، برخی از اصلاحات تجزیه و تحلیل ، یک فرضیه نظری ، تدوین دستورالعمل و سهم ... باشد. یک کمک واقعی این موارد در شرایطی است که به نظر می رسد ناظر منطقی برای ادعای مدرک همکاری نباشد. اما از آنجا که تحقیقات اساسی کاندیدای دکترا است ، ناظر واقعاً باید خیلی سخت فکر کند که چرا آنها مایل نیستند جز نویسنده دوم باشند.

 

این ممکن است که استاد راهنما کارهای دیگری را انجام دهد که صرفاً در مقاله محقق دکتری سهمی نداشته باشد. سرپرست ممکن است چیزی را بنویسد که در آن به محقق دکترا نقش کمک کننده ارائه شود ، شاید آنها برخی داده ها را به یک قشر بزرگتر تولید شده از سرپرست ارائه دهند ، به طور خاص در مورد روش های تحقیق بنویسند ، برخی ادبیات را ارائه دهند ، برخی از تحلیل ها را انجام دهند. این سناریو اغلب در شرایطی صورت می گیرد که محقق دکتری در یک تیم تحقیقاتی یا همان پروژه سرپرست آنها مشغول به کار است. در این حالت ، اعتبار و سفارش مؤلف باید با دقت مذاکره کند. کنوانسیون های انضباطی ، سخاوت ناظر و محاسبات در مورد درصد سهم همه در این مرحله بازی می کنند.

 

نوشتن با سرپرست خود مشکل است. اما مدیریت آن غیرممکن نیست. مذاکره برای نویسندگی می تواند دشوار و بعضاً غیرقانونی سخت باشد ، و من در مورد این پست حتی در پست بعدی می گویم.

 

اگر تجربیات و یا توصیه های مفیدی برای ارائه به دیگران در مورد نوشتن با سرپرست خود دارید ، به من اطلاع دهید. من مشتاق ادامه گفتگو هستم.

 

 


مثل یک ویرایشگر فکر می کنم

اطلاعات خوبی در مورد نوشتن و نشر دانشگاهی وجود دارد که اکنون چاپ نشده است. اگر از فروشگاههایی که کتاب دست دوم یا بقیه فروشندگان می فروشند ، به طور کلی باز هم قابل دسترسی است ، بنابراین پیوند "فروشندگان دیگر" را بصورت آنلاین بررسی کنید. اخیراً درباره کتاب نشر کتاب های قدیمی تر جمع کرده ام. یکی از این متن های قدیمی که اخیراً و نه خیلی بیشتر از هزینه هزینه پستی خریداری کردم ، فکر کردن مثل سردبیر شما بود. نحوه نوشتن داستان های جدی جدی - و انتشار آن  (2002) توسط سوزان رابینر و آلفرد فورتوناتو.

 

6151853640_9bf88430d1_b

 

رابینر و فورتوناتو دانشگاهی نیستند. آنها در تجارت هستند و به عنوان نمایندگان ادبی فعالیت می کنند. آنها نه فقط برای دانشگاهیان می نویسند ، بلکه برای هرکسی که علاقه مند به نوشتن کتابی خوب و مشهور است ، اما محبوب است. وقتی با نویسندگان آشنا می شوند و پیشنهادات کتاب خود را می خوانند ، به دنبال کسی هستند که

 

"فرمان واقعی از مواد آنها را نشان می دهد"

آنها کسی را می خواهند که "از مشاهدات و ترک استنتاج نترسد". آنها نویسنده ای را نمی شناسند که آزمایشی داشته باشد ، یا کسی که تعمیم های جدل ، بمب گذاری یا غیرقابل اثبات را تولید کند. آنها کسی را نخواهند داشت که به شهرت خود تکیه کند. آنها هرکسی را که "هر آنچه را که می گویند واجد شرایط است" رد می کنند - به نظر آنها چنین افرادی "مناسب تر از انتشارات مطبوعات دانشگاه هستند".

 

قادر است مطالب خود را برای خواننده زنده کند

کار بیش از حد دقیق به همان اندازه یک کتاب فاقد مدارک است ، مسئله ای است. یک نویسنده غیر داستانی موفق می داند که چگونه "قوانین جهان" خود را توضیح دهد و چه چیزی را کنار بگذارد. آنها به شعور خوانندگان خود احترام می گذارند و نه با آنها صحبت می کنند و نه اشک می ریزند.

 

هنر و صنعت نوشتن را رعایت کرده است

به گفته رابینر و فورتوناتو ، ناشران به دنبال کسی نیستند که هنوز در حال یادگیری است. آنها نویسندگانی را می خواهند که بتوانند از «دقت در زبان ، ساختار فراگیر صدا و مهارت های خوب روایت» استفاده کنند.

 

ارتباط "اشتیاق به موضوع" و "اشتیاق آنها به جای گذاشتن بر روی آن"

رابینر و فورتوناتو نشان می دهند که محبوب نویسندگان داستان نویسی "صدای نویسنده ای قوی" دارند. در حالی که یک کتاب باید با توجه به تمام موضوع و با در نظر گرفتن تمام اطلاعات و دیدگاه های مربوطه ، منصفانه برخورد کند ، نویسنده باید "چیزی برای گفتن داشته باشد و اجبار برای گفتن آن". چیز مهمی بگو (ص 68-69)

 

اکنون ، در حالی که رابینر و فورتوناتو خود را از نمایندگان و سردبیرانی که در مطبوعات دانشگاه کار می کنند متمایز می شوند ، مهمترین چیز من این است که این لیست با آنچه که ویرایشگران دانشگاهی نیز واقعاً می خواهند تفاوت ندارد. رابینر و نویسنده خوب داستانی غیر داستانی محبوب رابینر و فورتوناتو نیز نویسنده ایده آل آکادمیک هستند.

 

حدس من این است که اگر می خواهید یک مونوگرافی را به صورت شومیز با یکی از ناشران بزرگ کتاب دانشگاهی منتشر کنید ، پس باید به خوبی همان معیارها را رعایت کنید. می بینید ، ناشران دانشگاهی ، دقیقاً مثل ناشران بزرگ تجاری ، درباره نویسندگان و همچنین موضوعاتشان داوری می کنند. همانطور که یک ویراستار ارشد دانشگاهی یک بار به من گفت ، "ما فقط روی کتاب شما سرمایه گذاری نمی کنیم ، ما روی شما سرمایه گذاری می کنیم." جذاب و معتبر. و مهمتر از همه ، شما باید حدس و گمان خود را با استدلال قاطع خود متعادل کنید. اگر این کار را نکنید ، من معتقدم که نسخه های کتابخانه پشتیبان برای شما ، نویسنده آینده نگر است.

 

اما ، اگر تفاوت بین کتاب غیرداستانی مشهور و یک کتاب دانشگاهی "محبوب" لزوماً در مورد نویسنده و تألیف آنها نباشد ، در واقع تفاوت چیست؟ چرا همه کتابهای دانشگاهی به عنوان غیرداستانی محبوب شناخته نمی شوند؟ جواب این است که البته این موضوع و بازار است - در مورد این است که چند نفر احتمالاً به محتوای کتاب علاقه مند هستند. اکثر کتب دانشگاهی از نظر تمرکز نسبتاً باریک بوده و از محبوبیت کمتری نسبت به کتابهای بزرگ غیر داستانی فروش برخوردار هستند.

 

اما همه کتابهای دانشگاهی طاقچه نیستند. احتمالاً همه ما می توانیم برخی از همکاران دانشگاهی را که در بازارهای معروف غیرداستانی مشهور هستند ، لیست کنیم. برخی از ما روی مباحث کار می کنیم که به همین دلیل یا دلیل دیگری مورد توجه مخاطبان بزرگ است. نه من متاسفانه! 

 

اگر این شما هستید و در حال کار روی موضوعی هستید که فکر می کنید ممکن است از یک مخاطب عمدتاً آکادمیک بیشتر باشد ، Rabiner و Fortunato نکات مفیدی برای گفتن شما دارند. دلیل این امر این است که بیشتر کتاب آنها درمورد چگونگی نویسندگان آینده نگر می تواند پروژه خود را به روشهایی توضیح دهد که یک ناشر یا نماینده را متقاعد کند که آنها یک پرفروش بالقوه بر روی دست خود دارند. آنها به شما خطاهای رایجی می گویند که نویسندگان هنگام ترجیح دادن متن خود ، و انواع ملاحظات و محاسباتی که ناشران بزرگ تجاری انجام می دهند ، به شما می گویند.

 

بنابراین ... اگر شما یکی از آن دسته از افرادی هستید که توانایی نوشتن داستان های غیر داستانی محبوب را دارید ، می توانید خیلی بدتر از برداشتن نسخه دوم کتاب خود عمل کنید. من به شما وام نمی دهم ، می ترسم ، چون فکر می کنم هنوز هم می توانم تعداد بیشتری از آن را پیدا کنم.

 

 

 

 


یک دکترا از راه دور - دو تا

با فاصله گرفتن از دور از دکترا می توانم ببینم که موارد کلیدی وجود دارد که به روند کمک کرده اند. البته آنچه که برای من کار کرده است لزوما برای شما کار نخواهد کرد - ما افراد مختلف هستیم و در مکانهای مختلف منابع و فرصتهای مختلفی وجود دارد. با این وجود ، به نظر می رسد چهار گزینه برای گزینه تحصیل از دور مهم است:

 

خود را برای مطالعه مستقل تنظیم کنید

از آنجا که من یک دکترا از راه دور بودم ، می دانستم که نمی توانم برای داشتن یک میز ، نرم افزار رایانه و پشتیبانی IT به دانشگاه خود اعتماد کنم. قبل از شروع کار ، یک فضای اداری را مرتب کردم که خارج از آسیب های خانگی باشد. اینجا بود که می توانم عقب نشینی کنم و آشفته نشوم. من می دانم که بسیاری از افراد پایان نامه خود را برای نوشتار دکتری از راه دور روی میز آشپزخانه یا کافه های محلی می گذرانند ، و اگر این مناسب شما باشد ، این خوب است. نکته فقط این است که فکر می کنید در ابتدا در مورد مسافت طولانی فکر کنید و آنچه را که از طریق فضا برای کار و چیزهایی که برای کار با آن نیاز دارید مرتب کنید.

 

قبل از اینکه خیلی به خواندنم سر بزنم ، یکی از دوستانم که اخیراً دکترای خود را به اتمام رسانده است به من روش کار خود را به من نشان داد. اولین و بهترین توصیه او این بود که بلافاصله وارد Endnote شوید. او مقالات فتوکپی خود را به ترتیب حروف الفبا و شماره گذاری می کرد و هر شماره را در رکورد Endnote مناسب قرار می داد. من از سیستم او پیروی نکردم ، اما نمونه وی به من هشدار داد که باید بتوانید نسخه اصلی چیزی را بیابید ، و فقط به یاد خواندن تکیه نکنید. توصیه او همچنین به من کمک کرد تا بفهمم که انجام دکترا در مورد روشهای کارآمد ثبت ، ذخیره و بازیابی اطلاعات بسیار زیاد است. وقت صرف شده برای این کار ظاهراً مماس ، هدر رفتن نخواهد بود. برعکس - ضروری بود.

 

32605677650_06512c7b91_k.jpg

 

من هم از ابتدا یک کار روزمره درست کردم. خیلی اساسی بود - صبح بنویسید ، بعد از ظهر برای نوشتن روز بعد بخوانید و آماده شوید. این کار برای همه روزها به جز زمینه برای روزها و روزهای تعطیل عجیب و غریب بود. من قبلاً در مورد چگونگی نوشتن لباس خنجرنگ نوشتم ، و معمولاً زود با یک لیوان چای می نویسم و ??از صبحانه به عنوان مقداری تفکر بین نوشتن-جلسات استفاده می کنم. این روالی بود که من در دوره دکتری خود تنظیم کردم و هنوز هم اکنون از آن استفاده می کنم. البته بعضی از صبح ها که من انجام داده ام و هنوز هم باید کاری دیگر انجام دهم ، اما روال دکترا این عادت را ایجاد کرده است.

 

روالها و روشهای سازماندهی خودم لزوماً برای شما مناسب نخواهد بود ، اما عناصر اصلی بودن یک محقق مستقل - داشتن محلی برای کار خود در معرض خطر ، سیستم های عالی مدیریت اطلاعات و یک عادت کاری که برای شما مؤثر باشد ، مهم هستند. . همه محققان دکتری به آنها احتیاج دارند ، اما اگر نتوانید به برخی از نسخه های نزدیک دست فشار همسالان ، حسادت همسالان ، حمایت همسالان اعتماد کنید تا بتوانید خواست خود را برای مطالعه تکیه کنید ، بسیار مهم است.

 

گفتگو و پشتیبانی را سازماندهی کنید

یک دانشجوی دکتری از راه دور را کشف کردم که در همان شهر زندگی می کرد و ما گاهی برای قهوه درمانی و بحث و گفتگو با او ملاقات می کردیم. من همچنین توانستم در یک گروه کتابخوانی که در یک دانشگاه محلی برگزار شد ، بپیوندم و افراد زیادی را می شناختم. این گروه در همان حوزه من تحقیق نمی کردند ، اما گروه خواندن متمرکز بر تئوری اجتماعی بودند و به نظر نمی رسید که فاصله ای از منافع خودم داشته باشم. من در پایان خواندن برخی از کتابهایی را که معمولاً برداشت نمی کردم ، اما این ضرری ندارد. و من یک نظریه پرداز پیدا کردم که از آن زمان تا کنون با من گیر کرده است. قطعاً گروه خواندن به معرفی من با رشته "خواندن نزدیک" که متعاقباً یک عمل علمی مهم بوده است کمک کرده است. من همچنین به اندازه کافی خوش شانس بودم که کمی از این پژوهشگر استخدام کردم ،

 

شما دقیقاً همان مجموعه فرصتهایی را که در آن قرار دارید ندارید. اما ممکن است چیزی باشد. ممکن است شخص دیگری پیرامون یک محقق دکتری باشد که بتوانید مرتباً با او ملاقات کنید ، تعطیل کردن و نوشتن یا یک مقطع دکترا در میخانه یا نوعی گروه دکترای خود سازمان یافته را ملاقات کنید. و اغلب در دانشگاه های محلی سمینارها و سخنرانی های عمومی برگزار می شود که حضور در آنها خوب است و می توانید از این طریق با محققان محلی دیدار کنید. و همیشه رسانه های اجتماعی وجود دارد ، نه تنها به عنوان یک انجمن شبکه ای و اجتماعی ، بلکه همچنین به عنوان یک راه ارتباطی با سایر افراد نزدیک شما در مایل و / یا موضوع نیز وجود دارد.

 

نکته این است که اگر بتوانید با برخی گفتگوهای همسالان نسبتاً منظم ، انزوا را کاهش دهید ، و اگر بتوانید گروه دیگری از محققان را پیدا کنید که می توانید سایه بزنید و یا کمی را برای تحریک فکری و مربیگری بکشید. .

 

به خانواده خود کمک کنید تا به شما کمک کنند

انجام دکترای "در خانه" بسیار سخت است. این به معنای انواع چیزها است ، زیرا شرایط خانه بسیار متفاوت است.

 

در زمانی که دکترای خود را انجام دادم ، من یک "آشیانه خالی" بودم که هیچ مسئولیت والدین را نداشتم. من مسئولیت های مراقبتی زیادی داشتم اما آنها بسیار سنگین نبودند. من هم تمام وقت کار کردم و توانستم با کمک بورس و پس انداز هزینه های خود را از دست ندهم. و من با یک تجارت کوچک شریک زندگی بودم که او را شش یا گاهی هفت روز در هفته بسیار شلوغ نگه می داشت. پیدا کردن وقت زیادی برای صرف تحقیق من برایم دشوار نبود.

 

بسیاری از افراد دکترای مسافت طولانی را بسیار سخت تر از این انجام می دهند. کار و انجام دکترا به طور پاره وقت از راه دور ، و با یک خانواده جوان یا مسئولیت های مراقبت جدی احتمالاً به همان سختی است که به دست می آید ، اما مردم آن را مدیریت می کنند. شخصی اخیراً به من گفت که یکی از فرزندانشان آنها را دانشجو خوانده است - و یکی از چیزهایی که آنها منتظر بودند که اینک را تمام کنند ، این بود که بهتر فرزندان خود را بشناسند. همچنین این را بدانید و به این فکر کنید که به معنای کار برای مدرک دکترای شما برای چند سال خواهد بود - قبل از شروع به دقت فکر کنید و در مورد آن صحبت کنید با افرادی که تحت تأثیر تحصیل شما قرار خواهند گرفت. هر چه شرایطی داشته باشد ، تحقیق و نوشتن از دور همیشه در یک محیط حمایتی بهتر است.

 

اما شرکا و سایر اعضای خانواده ممکن است کاملاً درک نکنند که منظور از انجام تحقیقات دکترا چیست. ممکن است آنها قدردان این نباشند که در بعضی مواقع شما - درمورد چیزهایی که هرگز از آنها نشنیده اید و واقعاً علاقه ای به آنها ندارید ، پریشان و پرهیز از ذهن خواهید شد ، کاملاً با یک خط خاص فکری وسواس پیدا می کنند ، از این که آیا شما می توانید دچار اضطراب شوند. این کار را انجام دهید ، نسبت به زمانی که با آنها نمی گذرانید احساس گناه کنید ، از نوشتن نگران باشید. آنها همچنین ممکن است آماده نشده باشند - حجم گسترده ای از کتاب ها و مقاله هایی که به طور ناگهانی در فضای زندگی آنها / محل کار شما ساکن می شوند ، درخواست می کنند که هنگام تعطیلات آخر هفته ، به مکالمات و موزه ها بروید ، مکالمات شدید در رستوران ها و پیاده روی ها ، گرفتن مکالمه. آخر هفته دور با شما

 

هرچه که باشد به شما احتیاج دارد ، کمک می کند تا به عزیزانتان بگویید که این همه بخشی از راهی است که شما برای گرفتن مدرک دکترا انجام می دهید. حتی اگر آنها در واقع با شما زندگی نکنند ، خانواده و دوستان نزدیک و گسترده شما می توانند و قدردانی ، عشق و آسایش بسیار لازم را به شما ارائه دهند.

 

با سرپرست خود یک رژیم تماس واضح برقرار کنید

برای شما مهم است که برنامه ای از مکالمات را با سرپرست خود تنظیم کنید و در صورت نیاز به کمک بخواهید. وقتی دکتری خود را از راه دور انجام دادم ، هنگام مراجعه ، تماس استاد راهنما از طریق ایمیل ابتدایی یا چهره به چهره دریافت می کردم. این روزها ، تماس با نظارت بسیار آسان تر است - این امر می تواند از طریق ایمیل ، اسکایپ ، تلفن ، صورت و زمان ممکن باشد ... اما در حالی که رسانه این کار را آسان تر می کند ، نکته این است که مهم است که مکالمات نظارت در نوعی الگوی منظم قرار بگیرند.

 

دانشگاه ها اکنون معمولاً حداقل تعداد جلسات نظارت در سال را تعیین می کنند - این هم یک حق است و هم یک نیاز حسابرسی. رشته های مختلف همچنین نظارت متفاوتی دارند که برخی از آنها انتظار مکالمه مکرر نسبت به سایرین را دارند. من به عنوان سرپرست ، من به انعطاف پذیری علاقه مندم و به محققان دکترا اجازه می دهم کمی در تعیین چگونگی ترتیب نظارت ، چه در برنامه منظم و چه در صورت تقاضا ، کمی آگاهی داشته باشند. با این حال ، به طور کلی مهم است که اجازه ندهید که بدون تماس بیش از حد طولانی شود.

 

با این وجود ، من می دانم که برخی افراد نسبت به سایرین به نظارت بیشتر و برخی کمتر به نظارت نیاز دارند. و به همین دلیل من درباره دکترای خودم زیاد صحبت نمی کنم. من یک دانشجوی "دکترا" بسیار ناپسند بودم. من اغلب با سرپرست خود ندیدم یا با آنها تماس گرفتم. بسیار کمتر از آنچه که این روزها مطلوب در نظر گرفته می شد ، و حتی در آن زمان بسیار کمتر از حد معمول بود. شاید حداکثر سه بار در سال. اما این برای من کاملاً کافی بود و کاملاً مناسب بود که بتوانم در مقطع دکترا به عنوان یک تلاش انفرادی کار کنم. من یک ایده بسیار واضح درباره کارهایی که انجام می دادم و کار نظری که برای رسیدن به آن نیاز داشتم انجام دادم. من یک دانش آموز سن بالغ و نویسنده بسیار باتجربه بودم. و من می توانم هر زمان که لازم بود از من تقاضای کمک کنم. من فقط به چیز زیادی احتیاج نداشتم و نمی خواهم. من نمی توانم الان با آن فاصله بگیرم!

 

بنابراین این افکار اولیه من در مورد دکترا از راه دور است.

 

من هنوز هم بسیار علاقه مند هستم که از افراد دیگر در مورد تجربه دکتری آنها و هرگونه توصیه دیگری که ممکن است بر اساس تجربه یا تحقیق خود ارائه دهید ، بشنوم.